برج سينا

نوشته هاي بي سرنوشت یک کوهنورد

Monday، November 06، 2006

نقل مكان

برج سينا بدليل مشكلات فيلتر سيستم بلاگ اسپات در استان آذربايجان غربي به آدرس جديد ود نقل مكان كرد. براي هميشه
www.boorjsina.blogfa.com

Tuesday، October 24، 2006

بياد مژگان كه در يكي از روزهاي گرم تابستان 85 براي ابد از ميانمان رفت!؛


اين ذره ذره گرمي خاموش وار ما
يك روز بي گمان
سر مي زند زجايي و خورشيد مي شود؛
تا دوست داري ام
تا دوست دارمت
تا اشك ما به گونه هم مي چكد ز مهر
تا هست در زمانه يكي جان دوستدار
كي مرگ مي تواند
نام مرا بروبد از روزگار؟

بسيار گل كه از كف من برده است باد
اما من غمين
گلهاي ياد كس را پرپر نمي كنم
من مرگ هيچ هزيزي را باور نمي كنم؛
سياوش كسرايي

Saturday، October 07، 2006

! توضيح

در متن قبل كه با عنوان « تراژدي مهر » منتشر شد فراموش كردم كه منبع عكس و مطلب رو نيز منتشر كنم كه همين امر باعث رنجش خاطر دوست عزيز جناب فرامرز نصيري شده بود كه با تذكر ايشان منبع عكس و مطلب را در ادامه متن منتشر نمودم. منتشر كردن عكس و مطلب صرفا بخاطر اين بود كه يادي كرده باشيم از دو عزيزي كه در حادثه غار پرآو صعود ابدي خود را آغاز كردند؛
برج سينا : جناب نصيري ،بازهم بخار مشكلي كه پيش آمد و باعث رنجش خاطرتان شد از شما دوست عزيز پوزش خواسته و اميدوارم
كه ديگر چنين فكري را در مورد بنده نكنيد ،‌چرا كه من فردي نيستم كه بخواهم مطلب و عكس ديگران را با نام خود منتشر كنم. و نيز لازم به ذكر است كه ساير دوستان نيز از منابع مطلع هستند. به هرحال اشتباهي بود كه رخ داد و با تذكر بجاي شما اصلاح شد!؛
با دوستي

احسان بشيرگنجي

Friday، October 06، 2006

! تراژدي مهر

امير احمدي - ------- - ويكتوريا كياني راد

اگر روزگاري گذارتان به کرمانشاه افتاد
اگر به ياد اين دو تن افتاديد
اگر خواستيد پراو را ببينيد
براي پيدا کردن پراو دنبال کوهي بگرديد که از همه کوه ها بلند تر است
غار در دل اين کوه به پايين آمده از نزديکي قله آن
همان قله بلند و مرموز
در سينه کوه در زير چاه 18 غار حفره اي است که روي آن پوشانيده شده است ؛
در داخل آن حفره دو کيسه است
و داخل هر کيسه دنيايي از اميد ، شور و عشق به آينده
براي ابد خاموش شده است؛

روانشان انوشه باد

Wednesday، October 04، 2006

! عمران صلاحي هم رفت

گريه كن ، گريه كن سبلان !؛
با لاله ها دلت را آتش بزن ، سبلان !؛
زخم هاي سينه ات را با مه ببند ، سبلان !؛
همه از هم جدا افتاده اند

برادر از برادر
كوه و دره از سنگ
انديشه ها از سر!؛

"عمران صلاحي"

عمران صلاحي هم رفت. او امروز در سن 60 سالگي بر اثر سكته قلبي جان به جان آفرين تسليم كرد. خبر كوتاه بود و چه تلخ بود!؛
روانش انوشه باد؛

Monday، October 02، 2006

! آمدم تا بنويسم. اينبار در مورد وبلاگهاي كوهنوردي و نويسندگان آن





آمدم تا بنويسم. اينبار در مورد وبلاگهاي كوهنوردي و نويسندگان آن. قصد دارم براي شروع به سراغ فرشيد فاريابي بروم و وبلاگش سرود كوهستان؛
فرشيد فاريابي را بهتر از هر فرد ديگري مي شناسم. اين را قبلا هم گفته ام. آشنايي من با او برمي گردد به 18 سال پيش. براي من معلم و مربي خوبي بود. در طول اين سالها بسيار چيزها از او آموختم و اگر هم در كوهنوردي به جايي رسيده ام ،‌ همه و همه بخاطر زحماتي بود كه او در حق من كشيد؛
نوشتن وبلاگ سرود كوهستان را در سال 82 آغاز كرد و بعد از حادثه گاشربروم يك آنرا تبديل به محيطي براي برسي و علل حادثه گاشربروم يك كرد. او به خوبي توانست از وبلاگ به عنوان يك ابزار براي بيان نقدها و نظرات خود و ديگران استفاده كند. آن هم با حفظ حرمت و احترام افراد! آن روزها سرود كوهستان بسيار سريع توانست در بين وبلاگهاي كوهنوردي جايي براي خود باز كند و به يكي از وبلاگهاي پرخواننده تبديل شود. رفته رفته سرود كوهستان توانست ، در ميان وبلاگهايي كه منتقد اصلي فدراسيون آقاجاني بودند نيز خودنمايي كند. از اين دوران مي توان به عنوان دوران اوج سرود كوهستان و نويسنده اش ياد كرد. روزهايي كه هر بار به سرودكوهستان سر مي زدي ، با مطلبي جديد مواجه مي شدي. كم كمك در همين ايام ها بود كه افرادي با نام هاي مستعار اما بسيار آشنا ! اقدام به فحاشي در كامنتينگ اين وبلاگ كردند.
روزها و هفته ها و ماهها گذشت. سرود كوهستان ديگر مثل سابق نبود. بزرگ شده بود اما به چه قيمتي؟ به قيمت اين كه همه صبوري ،‌ حرمت و احترامي را كه از آن سخن مي گفت را زير سوال ببرد؟ سرود كوهستان ،‌ اين روزها با سرعت بيشتري به سوي دره سقوط گام بر مي دارد! كمتر مقاله اي را در اين وبلاگ مي توان يافت كه به قلم نوسنده آن نوشته شده باشد. اين روزها تمام پستهاي اين وبلاگ تبديل به لينكداني وبلاگهاي ديگر شده است. براستي چرا بايد نويسنده وبلاگي كه آن روزها بسيار فعال بود،‌ اينچنين سكوت اختيار كند؟. جناب فاريابي مگر چه بر سر سرود كوهستان سالهاي 82 و 83 آمده است؟ چرا كمتر شاهد مقالاتي به قلم خودتان در سرود كوهستان هستيم!؟

برج سينا : به نظر شخصي من ، فرشيد فاريابي اگر در راهي كه انتخاب كرده و گام بر مي دارد تجديد نظر نكند به مقصد نخواهد رسيد. راهي كه بسيار زود ما را از هم جدا كرد!؛
جناب فاريابي جسارت بنده را به عنوان شاگردي كه در محضر استاد درس پس مي دهد را به بزرگواري خود ببخشيد. هيچگاه محبتهاي شما را در طول اين سالها فراموش نخواهم كرد.
باقي بقايتان
احسان بشيرگنجي


خوشحال خواهم شد نظرات دوستان ، چراغ راهي باشد براي پيمودن مسيري كه انتخاب كرده ام؛
وبلاگ بعدي كه در مورد آن نظر شخصي خود را منتشر خواهم ساخت وبلاگ آزادكوه است به قلم غلامعباس جعفري. با من همراه شويد؛

Friday، September 29، 2006

! با تو درود


جناب آقاجاني سلام.
ديشب مطلع شدم دو دهه رياست شما بر فدراسيون كوهنوردي پايان يافت و سكان هدايت اين فدراسيون به جناب محمدحسين هوايي سپرده شد. رياست كه چه عرض كنم!؛ حكومتي بود براي خودش ،‌ آنهم از سال 62 تا 83 !؛
شايد واژه تنفر ، واژه زيبايي نباشد اما يقين دارم كه براي شما واژه غريبي نيست و نياز به معنا كردن هم براي شما ندارد. آري واژه نفرت برايتان بسيار آشناست در مقابل واژه زيباي همنورد كه خيال نكنم معنا و مفهومش را بخاطر داشته باشيد. مي دانم ، در طول اين سالها به خصوص سالهاي اخير كمتر كسي شما را با نام همنورد خواند. چرايي آن هم كاملا مشخص است براي شما و خيل كسان ديگر. پس در اينجا بهتر است به آن اشاره اي نشود.
جناب آقاجاني ، مطمئنم اكنون كه كنار رفته ايد ديگر كسي سخني از سهميه صعودها به ميان نخواهد آورد. آري گذشت. هر چند دير اما گذشت؛
جناب آقاجاني در طول اين سالها ، آنقدر مسيري را اشتباه طي كرديد كه تمام كارهاي نيكي كه براي كوهنوردي اين كشور انجام داده بوديد كمرنگ و يا حتي محو شود. واقعيتي است بهر حال. و خوب مي دانيد و مي دانم كه واقعيت را نمي شود انكار كرد؛
پس به من حق بدهيد كه از رفتنتان خوشحال شوم. جناب آقاجاني ، فراموش نكنيد كه ما افرادي نيستيم كه بخاطر منافع شخصي خودمان ، سكوت كنيم و در مقابل كسي سر تعظيم فرود آوريم.!؛ نه ما را با افراد دورويي كه اطرافتان را گرفته اند اشتباه نگيريد. لطفا!؛
پس مطمئن باشيد هيچكدام اينها باعث نمي شود نكات مثبتتان را فراموش كنيم؛
باقي بقايتان
احسان بشيرگنجي